یادداشت اختصاصی ،جلیل آقامحمدی سردبیر نشریه لیان بوشهر:
توافق هستهای یا همان برجام که در سال ۱۳۹۴ میان ایران و گروه ۵+۱ حاصل شد، از لحظه تولد تا فرجام، همواره محل مناقشات عمیق داخلی بوده است. با این که این توافق پایان یافته است ، تنشها و واکنشهای عمومی میان امضاکنندگان اصلی آن در دولت وقت و منتقدان داخلی روبه گسترش است. این منازعات عمدتاً بر سر یک پرسش کلیدی میچرخد؛ مسئولیت شکستها و پیروزیهای برجام متوجه کیست؟
تیم مذاکرهکننده و در رأس آنها، حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور و محمد جواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه، برجام را یک «فتحالفتوح» و سند موفقیت آمیز دیپلماسی معرفی کردند.
آنها معتقد بودند برجام راه حل نهایی معضلات اقتصادی و خروج کشور از فشار تحریمها است.
البته تنها به تمجید از برجام بسنده نکرده و با لحنی تند منتقدین دلسوز داخلی، بهویژه جریان انقلابی را با عناوینی نظیر «کاسبان تحریم» یا «دلواپسان» مورد خطاب قرار می دادند تا به نوعی مخالفت با برجام را مخالفت با منافع ملی و کاسبی از وضعیت نابسامان داخلی جلوه دهند. این نوع ادبیات ، فضای جامعه را برای پذیرش توافق آماده میکرد و هرگونه انتقادی را از منظر سیاسی به حاشیه می راند.
البته باید به هوش بالای اعضای اتاق فکر آفرین گفت، چرا که این نوع واکنشهای تهاجمی در سالهای پایانی دولت، در مواجهه با نقض عهد آمریکا و عدم تحقق کامل وعدههای اقتصادی برجام، تبدیل به یک مکانیسم دفاعی برای فرار از مسئولیت شکستها شد.
این جریان با توجه به شناختی که از کشورهای مذاکره کننده داشتند می دانستند که این معاهده سرانجام مطلوبی برای کشور ندارد لذا تلاش می کردند تا به نوعی رهبر معظم انقلاب اسلامی را در این تصمیم گیری ذی نفع نشان دهند تا در شرایط خاص از زیر بار فشارهای جریان انقلاب و آحاد مردم فرار کرده و چنانچه با شکست سختی روبرو شدند همه مشکلات را متوجه نظام و رهبری کنند. اما با اجرای تمام این برنامه ها رهبر انقلاب اسلامی با تسلط کامل، از ابتدای امر با رویکردی متفاوت وارد صحنه شدند. ایشان ضمن حمایت از اصل مذاکره تحت نظارت دولت، خطوط قرمزی را مشخص کرده و بارها به نکاتی از جمله بیاعتمادی مطلق به استکبار هشدار جدی دادند.
معظم له مجموعهای از شروط را برای اجرای برجام تعیین کردند که هدف از آنها، بستن راه سوءاستفادههای طرف مقابل و حفظ بنیههای دفاعی و هستهای کشور بود.
یک انسان منصف به خوبی می داند که این موضعگیری دقیق ، برجام را از یک سند آرمانی به یک «تجربه» تقلیل داد. هر چند کشور از نظر مادی دچار ضرر و زیان های بیشماری شد اما دلسوزی و هوشمندی رهبر انقلاب اسلامی مانع از زیان های معنوی گردید.
با تمام این تفاسیر امروز با مرگ برجام و آشکار شدن نارساییهای آن، مسببان اصلی تلاش می کنند با تغییر روایت ها خود را به حاشیه امنی بکشانند تا از قضاوت تاریخ در امان باشند . نکته جالب توجه این است؛ اشخاصی که در مقطعی با لحنی تند منتقدین را متهم به بی سوادی و کاسبی در تحریم میکردند، اکنون میکوشند تا مسئولیت نهایی برجام و عواقب آن را بهطور غیرمستقیم به «تأیید نظام» به ویژه «رهبری» نسبت دهند. در حالی که به اعتراف خود بارها از خطوط قرمز عبور کردند.
امروز تلاش عناصر یاد شده برای این انتساب، خود تبدیل به یکی از جنجالیترین واکنشهای سیاسی شده است. تحلیلگران این اقدام را در واقع تلاش برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت یک تصمیم استراتژیک میدانند که با وجود هشدارهای مکرر داخلی درباره اعتماد به طرف مقابل، به سرانجام مطلوب نرسید.
در پایان اگر بخواهیم این معاهده سراسر پوچ را تشریح کنیم باید بگوییم، برجام یک نمونه عینی از تقابل دو گفتمان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی؛ که جریانی با پافشاری بر اعتماد به دیپلماسی بینالملل به عنوان روشنفکران آشنا به زبان گفتگو در مقابل گفتمان مبتنی بر عدم اعتماد به غرب و خوداتکایی که رهبری و منتقدان انقلابی را در بر میگیرد بود که با پرداخت هزینه های گزاف به عنوان لکه ای تاریک در تاریخ ایران به یادگار ماند.
و کلام پایانی ؛ میراث برجام نه صرفاً یک سند حقوقی، بلکه تجربهای گرانبها با پرداخت هزینه های سنگین یک طرفه در سیاست خارجی است که نشان داد بیاعتمادی به قدرتهای استکباری، ریشه در یک منطق تاریخی دارد.
دیدگاهتان را بنویسید